خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بودداشت گلبانگی و مشعوف گلستانی بود
۲
دیده کز نعمت دیدار نبودش سپریمگسی بود که مهمان سرخوانی بود
۳
دست امید که یک بار نقابی نکشیدبود دور از سر و نزدیک به دامانی بود
۴
آنکه از تشنگیش بود گذر بر ظلماتتف نشان جگرش چشمهٔ حیوانی بود
صفحهٔ ۱ از ۲