خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۵۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقت آن شد کز لب دل گل کند تبخالهامدر غبار غم بجوشد گردباد نالهام
۲
در بهاران خط او چشم آن دارم که بازنیش حسرت تازه سازد داغ چندین سالهام
۳
گر به تاراج غم او رفتهام پردور نیستمیبرد سیلاب خون پرگاله در پرگالهام
۴
با سیهبختی بزاد و در میان خون نشستسخت لازم پیشة عشقست داغ لالهام
صفحهٔ ۱ از ۲