شعر را زندگی کن
خلوتی با فیاض لاهیجی

شمارهٔ ۵۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیرحمی بالای زبر دست تو نازمکافر دلی چشم سیه مست تو نازم
۲
خون ریخته تا دامن صحرای قیامتاین زخم که بر من زده‌ای، دست تو نازم!
۳
دوران چو تو یک ترک کماندار نداریصیدی چو من انداخته‌ای، شست تو نازم!
۴
با آنکه ز هم نگسلد آمد شد لطفیآن چین به جبین ریزی پیوست تو نازم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth