شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۶۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانه‌ایهست گنج عبرتی در کنج هر ویرانه‌ای
۲
رزق را آرام جز در کام روزی‌خوار نیسترو به سوراخ دهن، موری بود هر دانه‌ای
۳
در جهان کج‌نهاد از راستی نبود نشانغیر حرفی راست، گاهی، آن هم از دیوانه‌ای
۴
ریخت چون دندان، شود پیچیده تقریر کلامهست دندان در دهن، زلف سخن را شانه‌ای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth