خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۲۱ - وله
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که زلف تو ولی نعمت مشک ختن استوز لطافت بدنت جلوه گر از پیرهن است
۲
بس زشرم دهنت غنچه لب خویش گزیداینک آلوده بخوناب لبانش دهن است
۳
بیستون تیشه زدن کوهکنی نیست ولیکهرکس اندردل تو را رخنه کند کوهکن است
۴
مردم از چاه برند آب و مرا زآتش عشقآبرویم برد آن چه که تو را بر ذقن است
صفحهٔ ۱ از ۳