شعر را زندگی کن
خلوتی با جیحون یزدی

شمارهٔ ۴۷ - وله

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرآنکه هست چو او سرو نار پستانشچه احتیاج به سرو است و نار بستانش
۲
جز آن تن بت من اندرون پیراهنکه دیده پیرهنی پر کنند از جانش
۳
مگر که فتنه آفاق زیر دامن اوستکه سر زده همه یکباره از گریبانش
۴
نمی‌خرید زلیخا به هیچ یوسف رااگر چنین صنمی بود نقش ایوانش
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth