خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۷۹ - وله
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لک السعاده ای کموفای پُر افسونچه ریزی این همه از تیغ ابروانت خون
۲
تو خاص بوسی و با کوس از چهای دمسازتو اهل بزمی و بر رزم از چهای مفتون
۳
سنان بس است برا مژِّگانِ خونآشامزره بس است ترا زلفکان غالیهگون
۴
تو پشت ملت ما بشکنی نه دولت شاهتو بر درون خلایق مظفری نه برون
صفحهٔ ۱ از ۷