خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۱۰۲ - وله
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گیسوان خم ابروی آن بت علویچو در میانهٔ کفّار تیغ مرتضوی
۲
لبش کند ز چه خون در دلم اگر عناببود مسکن خون در طبیعت دموی
۳
به غیر نرگس بیمار او به غارت عقلکسی به معرکه بیمار را ندیده قوی
۴
چنان جمال وی از اصطفا فروزد نورکه رای مفتخر دودمان مصطفوی
صفحهٔ ۱ از ۳