شعر را زندگی کن
خلوتی با جیحون یزدی

شمارهٔ ۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شیخ محرم شو وز آن مغبچه پیمانه بزنسخن از حور مگو ساغر مردانه بزن
۲
ای بت سیم‌بدن چشم مپوش از دل منگنجی از سیمی و خرگاه به ویرانه بزن
۳
گر پریشانی جمعیت ما می‌طلبیجان من در شکن زلف دوتا شانه بزن
۴
چون ز صورت سوی معنی بتوان بردن پیزاهد از صومعه چندی درِ بتخانه بزن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth