خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۶
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داورا من سال قحطی را بمرز اصفهانکودکی دیدم بره کز ضعف دل شیون کند
۲
موی رشکین روی و چرکین جسم پرچیم جان حزینگفتی الحال این وجود اندر عدم مسکن کند
۳
رحمتم برزحمتش آمد بمنزل بردمشتا که هم نانی خورد هم جو بر توسن کند
۴
آنقدر عاری بد اندر خادمی کاندر چراغمی ندانستی که باید آب یاروغن کند
صفحهٔ ۱ از ۷