خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیایدسر این غرور کردم که کمی درو نیاید
۲
بحلی ز من اگرچه همه باد برد ناممکه کسی به کوی خوبان پی آبرو نیاید
۳
دل رشکپرور من همه سوخت چون نسوزدکه به غیر داغ کاری ز تو تندخو نیاید
۴
ز بلای چشم شوخت نگریختم ز خود همبه نگاه کن سفارش که به جستجو نیاید
صفحهٔ ۱ از ۲