خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآیدکلاه کج نهد و بر سر گذر بدر آید
۲
رسید بار دگر بار حسن حکم چه باشددگر که از نظر افتد که باز در نظر آید
۳
ز سوی مصر به کنعان عجب رهیست که باشدهنوز قافله درمصر و نامه و خبر آید
۴
کمینه خاصیت عشق جذبهایست که کس راز هر دری که برانند بیش ، بیشتر آید
صفحهٔ ۱ از ۲