خلوتی با قوامی رازی
شمارهٔ ۸۴ - در غزل است
دیوان اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرمایه ای است سنگین؛ زلف تو دلبری راپیرایه«ای است» نیکو چشمت ستمگری را
۲
تا روی تو پری دید؛ از شرم آن نهان شداز بهر این نبیند؛ هیچ آدمی پری را
۳
از خنده تو شاید؛ گر جوهری بگریددر در میان شکر؛ کی بود جوهری را
۴
بی خط و عارض تو؛ نشنیده ام که هرگزرونق بود در اسلام؛ ای دوست کافری را
صفحهٔ ۱ از ۲