شعر را زندگی کن
خلوتی با قوامی رازی

شمارهٔ ۸۹ - در غزل است

دیوان اشعار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر کو چو تو دلستان نداردخورشید شکر فشان ندارد
۲
از دست غم عشق تو جاناآن جان ببرد که جان ندارد
۳
مشکی که ز شب پدید گرددجز زلف تو ترجمان ندارد
۴
مرغی که ز آفتاب زایدجز حسن تو آشیان ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth