خلوتی با لبیبی
شمارهٔ ۹۸ - به شاهد لغت کونده، بمعنی چیزی که از گیاه بافند چون دامی و کاه بدان کشند
ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من بر تو فکنده ظن نیکوو ابلیس ترا ز ره فکنده
۲
مانند کسی که روز بارانبارانی پوشد از کَوَنده
صفحهٔ ۱ از ۱