خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه باشد گر بگیری دست چون من ناتوانی راپری همچون کمان در خانه بی نام و نشانی را
۲
چمن مانند داغ لاله در گرداب خون افتداگر گویم به بلبل از جدایی داستانی را
۳
چه سرها مانده ام چون مهر و مه در کوچه خواریبه خود تا دوست گردانیده ام نامهربانی را
۴
ز شوخی تیر آغوش کمان را می کند خالیبه زور آورده نتوان در بغل سرو روانی را
صفحهٔ ۱ از ۲