خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی رخِ جانپرورِ جانان مرا از جان چه حظاز چنان جانی که باشد بی رخِ جانان چه حظ
۲
دیگر از شهرم چه خوشحالی چو آن مهپاره رفتچون ز کنعان رفت یوسف دیگر از کنعان چه حظ
۳
ناامید از خدمتِ او جان چه کار آید مراجان که صرفِ خدمتِ جانان نگردد زان چه حظ
۴
جانبِ بستان چه میخوانی مرا ای باغبانبا من آن گلپیرهن چون نیست در بستان چه حظ
صفحهٔ ۱ از ۲