خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای خط سبزت بهار محشر آوارههاسنبل زلفت کمند گردن نظارهها
۲
در چمن ای شعلهخو تا عزم رفتن کردهایشمع روشن کردهاند از مقدمت فوارهها
۳
کوکبم را نیست آرامی ز گردشهای چرخخواب آسایش نمیبینم در این گهوارهها
۴
روزگاری شد مروت رفته از دریادلانتر نمیگردد سرانگشتی از این فوارهها
صفحهٔ ۱ از ۲