خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خونم بعد کشتن شورش محشر شود پیداچو بر خاک اوفتد یکدانه چندی سر شود پیدا
۲
به شستشو لباس بدقماش اطلس نمی گرددبه صیقل کی ز تیغ آهنین جوهر شود پیدا
۳
به دیوار قفس تا رخنه ها دیدیم یقینم شدکه یک در بسته گردد صد در دیگر شود پیدا
۴
اگر امروز دست خود به نان دادن علم سازیز خورشید قیامت بر سرت چادر شود پیدا
صفحهٔ ۱ از ۲