خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با بد و نیک جهان از بسکه همدوشیم ماسرمه را چشمیم و حرف سخت را گوشیم ما
۲
عقده ایی در هر خم زلفی که باشد شانه ایمکاکلی هر جا پریشان می شود دوشیم ما
۳
قامت ما خم شده و فکر کنار از سر نرفتچون کمان حلقه تنگ از دست آغوشیم ما
۴
زلف او را بنده ایم و کاکل او را اسیرسنبل او را غلام حلقه در گوشیم ما
صفحهٔ ۱ از ۳