شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود رابه بازوی پر پروانه بستم نامه خود را
۲
چو گل در قلزم خون زد مرا سودای عریانیبه شاخ شعله آخر پهن کردم جامه خود را
۳
درین گلشن دماغم خشک شد از بوی نومیدیکشیدم در گریبان غنچه آسا شامه خود را
۴
یکی بهر خدا ننهاده یی بر خاک پیشانیبزن ای زاهد اکنون بر زمین عمامه خود را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth