خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته استرنگ و بو چون شبنم از گلهای باغم رفته است
۲
غنچه ام چشم از تماشای چمن پوشیده امبی رخت سیر گلستان از دماغم رفته است
۳
آن که می گویند او را در بیابان گرد بادروح مجنون است از بهر سراغم رفته است
۴
بی عصاکش کی رود پروانه سوی خانه امتا تو رفتی روشنایی از چراغم رفته است
صفحهٔ ۱ از ۲