شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش استدر دهانم موج آب و بر زبانم آتش است
۲
ظالمان از بی کسی ویرانه ام را سوختندجغدم از بی خان و مانی آشیانم آتش است
۳
بلبلم اما مقام دلنشینم گلخن استسبزه ام خاکستر است و بوستانم آتش است
۴
از سر کوی بتان رخت سفر تا بسته اممحمل من گرد باد و کاروانم آتش است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth