خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلبر سوداگر من عزم کابل کرد و رفتروزگارم را سیه چون زلف و کاکل کرد و رفت
۲
چون نسیم صبح آمد بر سرم روز وداعمو به مویم را پریشان همچو سنبل کرد و رفت
۳
از وصالش خانه من بود باغ دلگشاخیر یادش تنگ همچون غنچه گل کرد و رفت
۴
در عنانش رفتم و گفتم که خونم را بریزبر کمر بربست شمشیر و تغافل کرد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲