شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درد و داغ غم ز جان عشقبازان برده اندمدتی شد نعمت از خوان کریمان برده اند
۲
روزگاری شد ز صحرا برنمی خیزد غبارخاک مجنون را ز دامان بیابان برده اند
۳
کوه را دل گشت سوراخ و به دریا نم نماندگوهر از آغوش بحر و لعل از کان برده اند
۴
دفتر اشعار خود را به که اندازم در آببس که امروز امتیاز از نکته فهمان برده اند
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth