شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۲۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تکلم از دهانش گر ز تنگی دیر می ریزدتبسم از لب شیرین او چون شیر می ریزد
۲
به صورتخانه دل شوخ نقاشی که من دارمز کلک خویش جان در قالب تصویر می ریزد
۳
دل فولاد را از چرب و نرمی موم می سازمبه مغز استخوان من دم شمشیر می ریزد
۴
نگردد وا گره از رشته تسبیح زاهد راپی این عقده ها دندان آن بی پیر می ریزد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth