خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کوه را افغانم آتش در جگر می افگندبحر را اشکم به گرداب خطر می افگند
۲
جود نیسان را چه باشد آبرو پیش صدفدر عوض هر قطره یی او را گهر می افگند
۳
دلربایان می کنند از یکدگر کسب هنرگل ز طفلی غنچه را در فکر زر می افگند
۴
گوشه میخانه را زاهد به چشم کم مبینهر که آنجا پا نهد او را بسر می افگند
صفحهٔ ۱ از ۲