خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۲۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آیدمبارک باد گویان بر سر گلها سپند آید
۲
به دشت آرزو بینم اگر از دور آهویینگه از دیده ام پیچیده بیرون چون کمند آید
۳
کدامین غنچه لب واکرده دکان تبسم رابه گوشم هر زمان آواز حلوای به قند آید
۴
دل ما را مده از دست ای کاکل به آسانیچه خونها می خورد صیاد تا صیدی به بند آید
صفحهٔ ۱ از ۲