شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۲۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آیدنفس هرگه که با یادش برآرم بوی خون آید
۲
مرا لیلی وشی کردست سرگردان به صحراییکه جای گردباد از خاک او مجنون برون آید
۳
خدا از سنگ پیدا می کند رزق هنرور رابرای روزیی فرهاد شیراز بیستون آید
۴
ز پیچ و تاب آه من بکن اندیشه ای ظالمبترس از خانه زان ماری که بی افسون برون آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth