خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۲۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با من ز عرضحال زبان در دهان نمانداکنون ز حال خویش چگویم سخن نماند
۲
گوهر ز بحر و لعل ز کان شکوه می کنندآسوده خاطری به کسی در وطن نماند
۳
با کهربا رجوع کنند اهل روزگارامرو آبرو به عقیق یمن نماند
۴
آورده رو به ابر ز بی شبنمی چمنرنگ حیا به روی گل یاسمن نماند
صفحهٔ ۱ از ۳