خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگاهم بی رخش گردید اشک و غنچه گل شدز چشمم خار مژگانها پرید و بال بلبل شد
۲
به یاد روی او رفتم به باغ و ناله ها کردمفغانم شد نسیم صبح و آهم نکهت گل شد
۳
نکرد آن بی ترحم جانب من گوشه چشمیدریغا تندخوئی های او صرف تغافل شد
۴
به گلشن رفته امشب آن مزلف را دعا کردمخط او برگ ریحان گشت خالش تخم سنبل شد
صفحهٔ ۱ از ۲