شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عقل و هوشم رفت تا آن تندخو خنجر کشیدکاروان گردد روان جایی که آتش سرکشید
۲
دست افسوس است زنجیر نگه در کوی بخلحلقه نتواند خموشی را ز گوش کر کشید
۳
چشمه آئینه را پر کرد از آب حیاتانتقام خویش را از خضر اسکندر کشید
۴
در دل او ناله‌ام هرگز نمی‌‌سازد اثرصفحه‌ی آئینه را کی می‌توان مسطر کشید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth