خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خط برآوردی و بر جا سرو چالاکت هنوزمی خورد خون مرا مژگان بی باکت هنوز
۲
می زند خورشید را صبح بناگوشت به خاکآسمان حیران رخسار عرقناکت هنوز
۳
گرچه خوبان را کند سودای خط بی عقل و هوشآفرین می خیزد از هر سو به ادراکت هنوز
۴
می کشد ما را به خود گرم آشنائی های تودر پی دل می رود زلف هوسناکت هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲