خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهر قتل من زدی تیغ و فغان دارم هنوزبر سر من ساعتی بنشین که جان دارم هنوز
۲
از پریشانی چو سنبل مانده ام سر در کنارگشته ام مویی و فکر آن میان دارم هنوز
۳
چون کمان با آنکه از چشمم نشانی مانده استلذت تیرش به مغز استخوان دارم هنوز
۴
در گلستانی که مرغان کوس رحلت می زنندساده لوحی بین که فکر آشیان دارم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۵