خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می کنم چون شمع بهر سوختن امداد خویشچند سازم تکیه بر دیوار بی بنیاد خویش
۲
ناله من خنده کبک است در کهسارهامی دهم منبعد سنگ سرمه بر فریاد خویش
۳
پنجه هر شب می زنم بر روی طفل آرزومی کنم روشن چراغ سیلی استاد خویش
۴
بیستون را صورت شیرین ز جا برداشتهسنگ بر سر می زنم بر ماتم فرهاد خویش
صفحهٔ ۱ از ۲