شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستمگره نگشاید از کار کسی مانند پا دستم
۲
ز زیر ناخنم چون گل ز غیرت خون به جوش آیدچو سازد آرزوی رنگ از برگ حنا دستم
۳
مرا دست تهی از آستین بیرون نمی آیدفرو رفتست تا بازو به کام اژدها دستم
۴
چرا کلکم نسازد سبز همچون خضر عالم راکه بر کف همچو سرو از راستی دارد عصا دستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth