شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پژمرده شد به دل گل داغی که داشتممانند لاله سوخت دماغی که داشتم
۲
کندم به ناخن از جگر خویش داغ راکردم برون ز خانه چراغی که داشتم
۳
سر رشته امید ز دستم گسسته شدگردید سوده پای سراغی که داشتم
۴
از دست برد لشکر خط رنگ او شکستشد پایمال حادثه باغی که داشتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth