شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایمنمی گردد جدا نقش قدم چون کفش از پایم
۲
شبی گر از کنار بام روی خویش بنماییلبالب گردد از مهتاب آغوش تماشایم
۳
نمی سازد به مستان شیشه ام آواز خود روشنبه سنگ سرمه دارد انتظاری چشم مینایم
۴
دهد پیغام نومیدی کمند انتظار منغبارآلوده خیزد از زمین دام تمنایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth