شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۴۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیمبالشی زیر سر از بال سمندر داشتیم
۲
بر سر ما پیش از این سودای آزادی نبوددر قفس دل بستگی ها بود تا پر داشتیم
۳
وانکردیم از سر زلف تمنا عقده ییعمرها چون شانه دست خشک بر سر داشتیم
۴
بر سر مژگان ز سختی های دوران شد گرهقطره یی اشکی که ما در دیده تر داشتیم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth