شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۴۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردمتو را می دیدم از دور و گریبان پاره می کردم
۲
به داغ تازه می دادم تسلی داغ دیرین رابه جای برگ گل در جیب آتش پاره می کردم
۳
به لوح سینه شبها صورتت را نقش می بستمسری در جیب می بردم تو را نظاره می کردم
۴
نمی گردد دل سخت تو با من نرم حیرانمچو آتش بس که جای خود به سنگ خاره می کردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth