خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دری گشاده نگردد اگر گدای شومبه استخوان قند آتش اگر همای شوم
۲
مرا چو گرد به دنبال خویش نگذارنداگر به قافله خضر رهنمای شوم
۳
ز کاکلش نگذارند بر کفم تاریاگر چو شانه سراسر گره گشای شوم
۴
متاع قافله ها نیست جز گرانی گوشفغان بلند نسازم اگر درای شوم
صفحهٔ ۱ از ۲