خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگاه باده پرست تو برده از هوشمسودا سرمه چشم تو کرده خاموشم
۲
تبسم لب تو تازه کرده داغ مرانمی شود نمکت سالها فراموشم
۳
رسیده است رگ و ریشه ام به سنبل توبه خدمتت ز غلامان حلقه در گوشم
۴
به یک لباس همه عمر قانعم چون سروقبای تازه کشیدست رخت از دوشم
صفحهٔ ۱ از ۲