خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز قتل عاشقان در سینه او غم نمیبینمبه شمع از مردن پروانهها ماتم نمیبینم
۲
به گلشن خویش را چون قطره شبنم نمیبینمکسی را غیر خود هرگز به چشم کم نمیبینم
۳
جهان از عکس رویش خانه آئینه را ماندبه هر جا میروم جز صورت آدم نمیبینم
۴
متاعی دارم و اما ندارد هیچ مقداریدر این بازار سنگ هیچکس را کسم نمی بینم
صفحهٔ ۱ از ۴