خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اشک من گر اینچنین کز دل برون خواهد شدنداغ های سینه ام گرداب خون خواهد شدن
۲
گر نهم پا بر سر دیوانگی چون گردبادآسمانها تخته مشق جنون خواهد شدن
۳
در دل فرهاد من آخر غم شیرین لبانمانده مانده همچو کوه بیستون خواهد شدن
۴
می توان کردن به افسون اژدها را زیر دستنفس سرکش پیش عقل آخر زبون خواهد شدن
صفحهٔ ۱ از ۲