شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۴۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار مننگه فواره خون شد به چشم انتظار من
۲
به حاکم هر که اندازد نظر خاموش می گرددبه سنگ سرمه پهلو می زند سنگ مزار من
۳
به رقص آورده چون فرهاد و مجنون کوه و صحرا راگل داغ جنون من نسیم لاله زار من
۴
چه روی آتشین است این چه قد شعله خیز است اینشرار خرمن برق است آغوش و کنار من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth