شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۴۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا به او روشن کنم سوز نهان خویشتنمی زنم چون شمع در آتش زبان خویشتن
۲
عمرها شد پیش تیرش چون هدف ایستاده امتا کند حال مرا خاطرنشان خویشتن
۳
در بناگوش خط مشکین او می گفت زلفهیچ کس قدری ندارد در زمان خویشتن
۴
از حیا برآستان خانه پا ننهاده یینیستی کوته زبان از پاسبان خویشتن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth