خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گردیده شمع بزمم بی آب و تاب بی توفانوس من فگنده کشتی در آبی بی تو
۲
در بوستان چو شبنم آسایشی ندارمپرواز کرده رفته از دیده خواب بی تو
۳
از مشرق لب بام خود را نمی نماییچون ذره بی قرارم ای آفتاب بی تو
۴
بر روی غنچه و گل سیلی زند نگاهمخار است در دماغم بوی گلاب بی تو
صفحهٔ ۱ از ۳