خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر شب چو شمع دارم سوز و گداز بی توچون کاکلت نماید شبها دراز بی تو
۲
مرهم نهاده ناصور بر زخم سینه منبیماریم شد افزون ای چاره ساز بی تو
۳
آئینه دل من افتاده از نظرهابر خاک تیره مالد روی نیاز بی تو
۴
شبها ز بند بندم افغان برون برآیدچون نی شکسته حالم ای دلنواز بی تو
صفحهٔ ۱ از ۲