خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبها چو شمع دارم حال خراب بی توگاهی روم در آتش گاهی در آب بی تو
۲
با غیر اگر چه حور است صحبت نمی برآیدهمچون کتان گریزم از ماهتاب بی تو
۳
مرغ کباب گردد در بزم من سمندرطشت است پر ز آتش جام شراب بی تو
۴
بهر شکست اعضا چون موج سعی دارمخود را زنم به دریا همچون حباب بی تو
صفحهٔ ۱ از ۳