شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۴۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
افتاد بر سر من سودای کاکل توچون بوی سنبل افتم در پای کاکل تو
۲
گرد سر تو گردم بهر امیدواریشد مدتی که هستم جویای کاکل تو
۳
چون بوی نافه نبود آرام در دماغمدارد مرا پریشان غمهای کاکل تو
۴
دل را که کوه قاف است در پیش او پر کاهآویخته به یک مو ایمای کاکل تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth